نانوکودهای تولیدی شرکت نانو فن آور سپهر پارمیس بهترین جایگزین کودهای شیمیایی گران قیمت و مخرب محیط ز

دومین نمایشگاه تخصصی نهاده ها و ادوات کشارزی قم

نانوکودهای تولیدی شرکت نانوفن آور سپهر پارمیس بهترین جایگزین کودهای شیمیایی گران قیمت و مخرب محیط زیست با بهترین عملکرد و کمترین هزینه در خدمت صنعت کشاورزی ایران می باشد. 

از تاریخ 19 آذر ماه بمدت چهار روز همزمان با آغاز برگزاری 

نمایشگاه نهاده های کشاورزی

 در محل نمایشگاه بین المللی قم 46 نوع  محصول 

تولیدی شرکت نانو فن آور سپهر پارمیس

وابسته به مرکز رشد دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله(عج)

 خدمت عاملین فروش و کشاورزان محترم

با تخفیف ویژه 15-10 درصد در غرفه D6 

تقدیم می شود.


5 صفر شهادت دردانه امام حسین (ع) حضرت رقیه (س)

بسم الله الرحمن الرحیم

مراسم 5 صفر شهادت دردانه امام حسین (ع) حضرت رقیه (س)
و 7 صفر شهادت امام حسن مجتبی (ع)

بیان بعضی از واقعیات پیرامون حضرت رقیه سلام الله علیها برای ما بسیار سخت است ولی به هرحال وظیفه ماست تا صدای مظلومیت دختر امام حسین علیه السلام را به گوش جهانیان برسانیم.

وقتی قبر مطهر حضرت رقیه سلام الله علیها در دمشق چند دهه پیش دچار آب گرفتگی شد و آن داستان معروف نبش قبر توسط میرزا هاشم خراسانی رخ داد ، صحنه ی جانسوزی موجب تعجب همگان گردید.

«بدن مطهر را دیدند که در پارچۀ سیاهی کفن شده و یک زنجیر کوچکی هم به گردن آن بانو بود!!!  آن سید از شدت گریه غش می کند چون او را به هوش می آورند، قضیه زنجیر را به مردم می گوید و می فرماید: ببینید ظلم بنی امیه را! صدای ضجه و ناله از مردم بلند می شود» [1]  


در تایید این مطلب باید عرض کنیم اولا امام زمان (عج) چنین فرمودند که  اهل حرم سیدالشهدا علیه السلام در غل و زنجیر بوده اند: و صفدوا فی الحدید.

دوما برای اینکه اسباب و وسایل ظلم بنی امیه باقی باشد، حضرت رقیه علیها السلام را با همان حالت اسارت دفن کرده اند. چنانکه جناب حجر بن عدی وصیت کرده بود که زنجیر آهنی از من بر ندارید و خون از تنم نشوئید زیرا می خواهم در روز قیامت معاویه (لعنة الله علیه) را با همین حال ملاقات کنم و احقاق حق خود کنم. از روایات ما هم بر می آید که اهل البیت با همان حالت مظلومیت خود در صحنه محشر خواهند آمد.

لذا حضرت رقیه سلام الله علیها با همان زنجیر های اسارت به خاک سپرده شد و چقدر جانسوز و مظلومانه است.

و شاعر چه زیبا از زبان حضرت زینب سلام الله علیها سروده است:

شویمش بغض گلوگیر اگر بـــگذارد         وقت غسلش ، غل و زنجیر اگر بگذارد

مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ می نویسد:

در راه شام، طفلی که بعضی او را رقیه دانسته اند گریه و ناله سختی سر داد یکی از لشکریان یزید که از گریه آن کودک خشمگین شد و با صدای بلند فریاد زد ای دخترک ساکت شو که گریه ات مرا آزار میدهد اما آن نازدانه که داغ پدر دیده بود و در فراغ او میسوخت نمیتوانست گریه و اشک خود را کنترل کند باز مامور یزید بانگ برداشت که ((اسکتی یا بنت الخارجی)) آن نازدانه تا این جمله را شنید روی به سر بریده امام حسین علیه السلام نمود و با حال گریه گفت ای پدر تو را مظلومانه کشتند و نامت را خارجی نهادند. مامور یزید با شنیدن این جمله خشمگین شد و آن نازدانه را از بالای شتر به زمین انداخت. آن دختر در تاریکی شب مشغول دویدن شد. سنگها و خارهای بیابان پاای آن کودک را زخمی کرد. حضرت رقیه س که زخمی و خسته شده بود در گوشه ی از بیابانی و در کنار بوته خاری بر زمین نشست.

در این هنگام لشکریان و اسرا مشاهده کردند که نیزه ای که سر امام حسین علیه السلام بر آن بود به زمین نشست و هرچه کردند نتوانستند آن را حرکت دهند. رییس لشکر یزید به نزد امام زین العابدین علیه السلام آمد و علت این پدیده شگفت را از ایشان سوال کرد. امام سجاد در جواب فرمود باید یکی از کودکان این قافله گم شده باشد. یقین داشته باشید که تا آن کودک پیدا نشود این سر و نیزه از جای خود حرکت نخواهد کرد.

حضرت زینب تا این صحبت را شنیدند متوجه شدند که حضرت رقیه در میان کودکان نیستند . حضرت زینب س سراسیمه از شتر پیاده شد و با نگرانی تمام به جست و جوی حضرت رقیه س پرداختند. لحظه ای بعد جضرت زینب س صدای ناله ای را شنید و به دنبال آن صدا به راه افتادند. در تاریکی شب و آن بیابان ظلمانی ناگهان چشم حضرت به سیاهی افتاد. حضرت زینب نزدیک تر رفتند و متوجه شدند که خانمی بزرگوار سر بچه کوچک را بر دامان گرفته. حضرت زینب از آن خانوم می پرسد: شما چه کسی هستی و اینجا چه میکنید؟ آن خانوم مجلل در پاسخ حضرت زینب می فرماید: من مادرت فاطمه هستم آیا گمان میکنی که از یتیمان فرزندان حسین غافل میشوم؟

منبع: ناسخ التواریخ ص 531


شـب میون اون صحرا / هـمه رفتند و من تنها

دیدم که میاد از دورادور / یه بانویی شبیه زهرا

چــادر خـاکـی بـر ســر / با دلی شکسته و مضطر

اومد سـرم گـرفـت بر دامن / به من گفت نترس منم مادر

 

مطلب اختصاصی

برنامه سمت خدا

حجت الاسلام و المسلمین حسینی قمی 3/10/91 در برنامه سمت خدا که از شبکه سوم سیما پخش میشود به زندگانی حضرت رقیه سلام الله علیها اشاره نمود و نقش تاثیر گذار دختر امام حسین علیه السلام را ستود...

آقای حسینی قمی دو کتاب (کامل بهایی و لهوف) را به استودیو برنامه آورده بود و شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها را برای بینندگان از روی این کتب خواند تا دیگر شبهه ای باقی نماند. هدف غیرمستقیم ایشان، اثبات وجود حضرت رقیه بنت الحسین و خنثی نمودن شایعات اخیر پیرامون نازدانه ی ارباب بود.

از مسئولین برنامه سمت خدا و کارشناس محترم آن تشکر میکنیم که تماسها و پیامکهای ما را بی جواب نگذاشتند و بخشی از این برنامه را به شخصیت والامقام حضرت رقیه بنت الحسین (علیهما السلام) و اثبات وجود بانوی دوعالم اختصاص دادند.

فایل صوتی سخنان حجت الاسلام و المسلمین حسینی قمی با حجم 900کیلوبایت در ادامه مطلبقرار دارد.

لینک دانلود فایل صوتی

 ای کاش رقیه نیز همچون جَده اش فاطمه زهرا وصیت کرده بود که از زیر پیراهن غسلش دهند! کاش بهانه ای پیدا میشد که تا چشم زینب به پیکر نیلگون رقیه نیفتد و داغ گریه های حضرت علی در هنگام غسل فاطمه برایش تازه نگردد... 

شهادت حضرت رقیه

با توجه به اینکه در ایام شهادت حضرت رقیه خاتون علیها السلام هستیم در این پست به ذکر رویداد غسل ایشان در کتب تاریخی می پردازم.

قزوینی در این باره مینویسد : پس از اینکه حضرت رقیه رحلت کردند، یزید دستور داد چراغ و تخته ی غسالی برای غسل ایشان ببرند و پس از غسل حضرت رقیه، ایشان را با همان پیراهن کهنه ای که بر تن داشتند کفن کنند (زینب فروغ تابان کوثر صفحه370 و الخصائص الزینبیه صفحه296)

زن غساله ای را آوردند و آب و کافور برای غسل ایشان آماده نمودند. زنان اهل بیت در آن شب تاریک، آن طفل مصوم را برهنه کردند و روی تخته گذاشتند.

وقتی چشم زن غساله به پیکر نحیف و بی جان حضرت رقیه افتاد دست از غسل دادن کشید و گفت: بزرگ این اسیران کیست؟ حضرت زینب (س) فرمودند چه میخواهی؟ زن غساله از ایشان پرسید بیماری این دختر چه بوده که این چنین تنش کبود است؟ حضرت زینب در جواب فرمودند: ای زن غساله! این دختر بیمار نبود. این کبودی هایی که بر روی بدن او میبینی آثار تازیانه های لشگریان یزید بر بدن از گُل لطیف تر این طفل خردسال است! (الوقایع و الحوادث ج5 صفحه81)

ذکر این نکته لازم است که در کتاب معالی السبطین آمده است که وقتی برای تعمیر قبر حضرت رقیه (س) پیکر سالم ایشان را از قبر بیرون آوردند هنوز آثار زخم و جراحت تازیانه بر بدن آن حضرت باقی بود: «و کان متنها مجروحة من کثرة الضرب» (معالی السبطین ج2 ص171)

پس از آن زن غساله دوباره مشغول غسل شد و زنان در اطراف پیکر ایشان به گریه و عزاداری پرداختند. سپس پیکر ایشان را کفن کردند و در همان خرابه به خاک سپردند. البته برخی نوشته اند که حضرت رقیه (س) را در همان پیراهن پاره ای که بر تن داشتند کفن کردند (ریاض القدس ج2 ص325)

وقتی یزید {به ظاهر} از ظلمهایی که نسبت به اهل بیت روا داشته بود اظهار تاسف کرد دستور داد تا ماموران، اسباب سفر برای برگشتن آنان به مدینه را فراهم آورند. قافله آماده حرکت شد.

حضرت زینب (س) در موقع وداع با شامیان سر از کجاوه بیرون آوردند و به شامیان فرمودند: ای اهل شام! از خاندان رسالت در این خرابه امانتی به جای مانده است. جان شما از این امانت به خوبی نگهداری کنید. هرگاه به کنار قبرش رفتید آبی بر سر مزارش بریزید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید...

منابع: (ریاض القدس ج2 ص237. زینب فروغ تابان کوثر ص370. رمز المصیبه ج3 ص329)

حضرت زینب (س) برای زنان مدینه، روضه حضرت رقیه (س) را خواندند

بعد از اینکه حضرت زینب (سلام الله علیها) و اسیران به مدینه برگشتند زنان شهر مدینه برای عرض تسلیت به خدمت ایشان رسیدند. حضرت زینب حوادث جانسوز کربلا و کوفه و شام را برای زنان مدینه بیان کردند و آنها با شنیدن مصایب اهل بیت میگریستند و ناله میکردند.

حضرت زینب بعد از آن به ذکر مصیبت حضرت رقیه پرداختند و داستان شهادت ایشان را بازگو نمودند و در مورد تاثیر این میبت بزرگ چنین فرمودند:

مصیبت رحلت رقیه در خرابه شام ، کمرم را خم نمود و......

 زنان مدینه وقتی این سخنان را شنیدند صدایشان به شیون و ناله بلند شد و به یاد رنج های رقیه گریه کردند.

همانطور که میدانید در گذشته قبر شریف حضرت رقيّه سلام الله علیها ویران شده بود به همین دلیل عده ای تصمیم گرفتند بدن مطهّر آن حضرت را از قبر بیرون آورند و قبر را به طور اصولی و محکم بازسازی کنند، امّا از هیبت حضرت رقيّه عليهاالسلام کسی جرأت نکرد وارد قبر شود و جنازه را بیرون آورد، تا اینکه یکی از منسوبان به خاندان امامت به نام «سیّد بن مرتضی» اعلام آمادگی کرد و وارد قبر شد.

او پس از آنکه پارچه ای روی کفن و بدن مطهر حضرت رقيّه علیها السلام انداخت و آن را با پارچه پیچید، دریافت که آن حضرت دختر کوچکی است، و پشتش بر اثر ضربات بسیاری مجروح شده است:

فاذا هی بنت صغیره و کان متنها مجروحاً من کثره الضرب ... ترجمه: او دختر کوچکی بود که کمرش از شدّت ضربه مجروح شده بود !

منبع : ۱. معالی السبطین: 2/214.

 این زخم ها روی پیکر مطهر دختر امام حسین علیه السلام باقی خواهد ماند تا روزی که امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف ظهور کند و انتقام خون حضرت سید الشهدا (ع) و فرزندان مظلوم او را از دشمنان بگیرد...

الـهی بالرقــیه عجـل لولیـک الفــرج

واقعا مصیبت حضرت رقیه بنت الحسین علیهما السلام ، داغ جانسوزی است که مثل و مانندی در طول تاریخ ندارد. دختر سه ساله ای امام حسین علیه السلام متحمل چنان مصائبی گردید که قلم از بیان آن عاجز است.

فقط برای نمونه به یکی از این مصیبت ها اشاره می کنیم که ان شاء الله سبب شود در شب سوم محرم با شناخت و معرفت بیشتری برای حضرت رقیه خاتون اشک بریزیم و لطمه بزنیم.

«فانکبت علیه تقبله و تبکی و تضرب علی رأسها و وجهها حتی امتلأ فمها بالدم» (1)

 ترجمه : خود را بر آن سر (حسین) انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خویش می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد.

متن اصلی و ترجمه فارسی آن گویای آن صحنه ی حزن انگیز است و نیازی به توضیح اضافه ندارد که در خرابه شام چه به سر حضرت رقیه سلام الله علیها آوردند.

منبع : کتاب ریاض القدس: 2/323

گـرچـه آن طـفـل سـه سـالـه تـاب در پـیـکـر نـداشـت

تـاب سیلی داشــت تـاب دیـدن آن ســر نـداشـت

تـا سـرخـونـیـن بابا را در آغـوشــش گـرفـت

بر لب او لب نهاد و از لبش لب برنداشت

ذکر مصیبت حضرت رقیه سلام الله علیها 

امروز برویم در خانه ناز دانه وسه ساله اباعبدالله علیه‌السلام که خیلی گره گشاست. افراد برجسته و درمانده می‌آیند از این دختر سه چهار ساله درمان می‌گیرند نذر می‌کنند.

یکی از دوستان نقل می‌کرد که در تهران آقایی روحانی بود منبری خوبی بود، منبرمی‌رفت. ایشان را به خانه‌ای دعوت کرده بودند سید هم بود.

این آقا بعد از روضه که بیرون آمد پیر زنی جلو آمد گفت: حاج آقا ما فردا بعداز ظهر نذر حضرت رقیه علیهاالسلام داریم می‌شود شما بیایید برای چند تا پیر زن روضه حضرت رقیه بخوانید؟

گفتم: باشد به او قول دادم. ساعت چهار بعد از ظهر فردا به این خانم وعده دادم.

شب خانه آمدم یکی از دوستان بازاری من زنگ زد وگفت: فلانی بیا که نانت را پختم وآماده کردم. گفتم: چه خبره؟ 

گفت: تاجر ثروتمندی در بازار از دنیا رفته است من گفتم برای ختم، آقایش را من دعوت می‌کنم. پاکتش خیلی چرب است. فردا چهار بعد از ظهر ختمش است شما شرکت کن.

گفتم: من به یک پیر زن قول دادم. گفت: سید عقلت قاطی کرده است خانه پیرزن چقدر به تو می‌دهند اینجا هزاربرابر هم شاید بیشتر به تو بدهند.

خلاصه این قدر به ما کوبید و ور رفت که گفتم: باشد می‌آیم به او قول دادم. گفت: شب خوابیدم خواب دیدم که آمدم همان کوچه‌ای که خانه آن پیرزن بود سر کوچه که آمدم دیدم آقا اباعبدالله سر کوچه آمدند.

نگاهم که به آقا افتاد دیدم یک دختر ناز سه، چهار ساله دور آقا دارد می چرخد گفتم: آقاجان این دختر کیست؟ فرمود: این دخترم رقیه است. گفتم: آقا این جا چه کار می‌کنند؟ فرمود: این پیرزن برای دخترم روضه گرفته است می‌خواهم بروم درمجلسش شرکت کنم. آقا حرکت کردند و وارد خانه پیرزن شدند.

این آقا گفت: از خواب بلند شدم ساعت دو نصف شب بود به آن بازاری زنگ زدم وگفتم: اگر همه عالم را طلا بکنی من فردا جلسه روضه شما نمی‌آیم. گفت :چرا؟ خواب را به او گفتم: اوهم متغییر شد منقلب شد.

امام حسین علیه‌السلام در جلسه‌های باصفای بی سرو صدا شرکت می‌کند. خوشا به حال آن‌هایی که روضه امام حسین علیه‌السلام در خانه‌اشان می‌گیرند.

نمی‌دانم داغ این دختر با بی بی زینب وامام سجادعلیه‌السلام چه کرد. دختر بچه سه چهار ساله نیمه‌های شب بهانه پدر گرفته بودند. می‌گفت: من پدرم را می خواهم الآن من را رو زانو نشانده بود الآن من را نوازش می‌کرد. به یزید ملعون خبر دادند.

گفت: برید سر بریده پدرش را برایش ببرید، شاید آرام بگیرد. یک وقت صدا زد عمه‌جان من که غذا نخواستم من بابایم را می‌خواهم. وقتی روپوش را کنار ‌زد دید سربریده پدراست. کدام دختر طاقت دارد.

با این دست‌های کوچکش سر پدر را به سینه چسباند وگفت: «یا أبتاه، من ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی؟»(محمدامین امینی/مع‏الركب الحسینى/ج‏6/218). بابا جان کدام ظالمی در بچگی یتیمم کرد پدر

بعد از تو محنت‌ها کشیدم
بیابان‌ها و صحراها دویدم

مرابعدازتوای شـاه یگانه 
پرستاری نبود جـزتازیانه


اما یک وقت دیدند سر یک طرف وبلبل حسین یک افتادند. اول فکر کردند خوابش برده است آرام شده است اما بعد دیدند ناز دانه زفراق پدر جان داده است.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم».

 
ذکر مصیبت

جان عالمی به قربانت یا اباعبدالله، ما همه امید و انتظار داریم به دیدن ما هم بیایی. از ما هم دستگیری بکنی. مثل افرادی که یک عمری برای امام حسین گریه کردند و اشک ریختند یک سری خرابه شام بزنیم. به ناز دانه اباعبدالله سری بزنیم.

یا اباعبدالله شما اگر با پا نتوانستید به زیارت فرزند سه ساله‌ای که نیمه‌های شب گریان بود و بهانه شما را می‌گرفت بیایید ولی با سر آمدید. اما یک وقت دیدند یک تشت و طبقی را جلوی کودک گذاشتند.

صدا زد عمه جان من که از شما غذا نخواستم. بی بی‌ گفت: عمه‌جان آن مقصود و گم شده شما در میان تشت است. رو پوش را کنار زد.

کدام فرزند طاقت دارد سر پدر را به این حالت ببیند. با دست‌های کوچک سر پدر را به سینه چسباند. بابا‌جان بعد از تو چه قدر به ما تازیانه زدند. چقدر روی خار مغیلان ما را دواندند. باباجان بعد از این برای ما چه کسی سرپرست باشد؟ باباجان کدام ظالمی رگ‌های گردنت را بریده؟ باباجان کدام ظالمی محاسنت را از خون سرت خضاب کرده؟ بلبل حسین روضه می‌خواند و اهل‌بیت یک پارچه عزاداری و گریه می‌کردند.

اما یک وقت دیدند دیگر بلبل حسین آرام و خاموش شد. سر یک طرف و بی‌بی رقیه یک طرف افتاد. گفتند: حتماً خوابش برده است. دیگر بابا را فراموش می‌کند. امام وقتی نزدیک آمدند دیدند از فراغ پدر جان داده است. 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»،
«أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ » (هود: 18). 
 

خانم رقیه(علیها السلام) در کنار سر بابا:
 
 
یاابتاه مَن ‌الذّی خضبک بدمائک
(پدر چه کسی محاسنت را با خونت خضاب کرد)

یا ابتاه مَن ‌الذّی اَیتمنی علی صِغَرِ سنّی
(پدر جان چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده؟)

یاابتاه لیتنی لک الفداء
(ای پدر کاش من قربانت می‌شدم)

یاابتاه لیتنی توسدت التراب و لاأری شیبَک مخضباً بدماء
(ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم )

ذکر کرامت

عرضم تمام امشب بریم در خانه ناز دانه امام حسین(ع) حضرت رقیه(س) عرض ارادتی داشته باشیم. انشا الله برویم شام و از نزدیک، عرض ارادتی داشته باشیم. قدیم‌ها حرم حضرت رقیه(س) خیلی کوچک بود. افراد خیر خانه‌های اطراف را خریدند و به حرم اضافه کردند.

ولی در کنار حرم حضرت(س) یک یهودی بود که خانه‌اش را نمی فروخت هر چه قدر پول هم برایش می‌دادند نمی‌فروخت. اما یک روزی دیدند، آن یهودی آمده می‌گوید: خانه من مجانی در اختیار حرم است.

گفتند: آقا شما که با پول هم راضی نبودید بدهید، حالا مجانی میدهید؟ گفت من از این خانم معجزه دیده‌ام من به این دختر سه ساله ارادت دارم. گفتیم چه معجزه‌ای دیدی؟

گفت: خانم من مریض بود مشکلی داشت حامله شده بود. موقع زایمان بردیم بیمارستان گفتند: نمی‌شود خانم شما را بی‌هوشش کنیم.

ولی اگر بیهوشش نکنیم طبق نظر همه پزشکان گفتند: یا بچه میمیرد، یا خانمت میمیرد، شما امضا کن اگر مشکلی پیش آمد، ما مسئول نباشیم.

گفت: من هر چی کردم دلم نیامد امضا کنم چون نه دلم می‌خواست که خانمم بمیرد؛ نه دلم می‌آمد که بچه ام بمیرد. گفت: من دلم شکست یادم آمد کنار خانه ما از همه جای دنیا می‌آیند به این خانم نذورات می‌آورند گفتم: ای رقیه‌ای(س) دختر امام حسین(ع)، من درمانده شده‌ام.

اگر از خدا بخواهید، که کمک کند این مادر و بچه‌ام سالم بمانند، من خانه ام را نذر شما می‌کنم. گفت خانمم را بردند اتاق عمل کار زایمان تمام شد.

من رفتم تو اتاق دیدم هم خانمم سالم است، هم بچه‌ام سالم است. گفت: دیدم خانم من گریه می‌کند، منقلب است. گفتم: خانم چرا گریه می‌کنی؟ گفت: شما نذری کرده بودی؟ گفت: موقعی که می‌خواستند، من را بی‌هوش کنند، یک دختر سه ساله‌ای کنار تخت من بود.

گفت: به شوهرت بگو آن نیتی که کرده عمل کند. گفتم: درست است من نذر کرده‌ام که خانه‌ام را وقف این خانم کنم.

جان عالمی به قربانت. کدام دختر سه ساله‌ای، طاقت دیدن سر پدرش را دارد. یک وقت دید، که طبقی را جلوش گذاشتند. صدا بزند عمه جان من که غذا نخواستم. وقتی رپوش را کنار زد ببیند سر بریده بابا، با این دست‌های کوچک، سر مبارک را به سینه چسباند.

عمه بـیا گمـشده پیدا شده 
کـنج خرابه شـب یـلـدا شده

بس که دویدم عقب قافله 
پای من اززخم شده، پرآبله


بلبل حسین(ع) روضه می‌خواند. اهل بیت هم شیون و ناله شان بلند است. بابا جان کدام ظالمی من را در کودکی یتیم کرد. کدام ظالمی رگ‌های گردنت را برید. اما یک وقت ببینن بلبل حسین(ع) ساکت و آرام شد. سر یک طرف بلبل حسین(ع) یک طرف. گفتند: حتما خسته شده و خوابیده است. اما وقتی آمدن نزدیک دیدند، از فراق پدر، جان به جان آفرین تسلیم کرده است.

ذکر مصیبت

در خانه ناز دانه ابا عبدالله الحسین(ع) حضرت رقیه(س) برویم. خدا قسمت کند بریم در شام از نزدیک زیارت کنیم. یک دختر سه ساله ببین چه جور در شهر شام می‌درخشد؟

از کشور‌های دور بار سفر می‌بندند به زیارت دختر سه ساله امام حسین(ع) می‌آیند. خیلی هم گره گشا است. چون خیلی غریبه، مظلومه بوده است از فراق پدر خیلی دلسوخته بود.

ولذا باب الحوائج الی الله شده است. یکی از دوستان می‌گفت: دیدم که یه جوانی تو حرم حضرت رقیه(س) حسین(ع)، حسین(ع) می‌کند و گریه می‌کند و مردم هم دورش را گرفتند.

مردم هم منقلب شده بودند. گفت: " آه صاحب درد را باشد اثر" مردم هم گریه می‌کنند گفت: مردم را آرام کردیم. گفتیم: جریان چی است؟ گفت: من معجزه‌ای از این خانم دیده‌ام.

گفت: من از تهران آمده‌ام این‌جا که رسیدم به من خبر نا‌گواری رسید، برادرم تصادف کرده در حال اغما و بیهوشی است. احتمال این‌که فوت کند است. گفت من فوری حرم بی بی(س) آمدم، متوسل شدم. که بی بی جان داداش من را شفا بدهید.

همه‌اش هم تماس می‌گرفتم. گفت: شب آخر خیلی منقلب شدم. گفتم: بی بی جان من با شما قهر می‌کنم. من دیگر اگر داداشم خوب نشود، پایم را تو حرمت نمی‌گذارم. گفت: قهر کردم و هتل رفتم. دو سه روز حرم نیامدم گفت: دیشب خواب دیدم بی‌بی حضرت رقیه(س)، تو اتاق من آمد.

فرمود: چرا با ما قهر می‌کنی؟ بلند شو من دادشت را شفا دادم. حضرت رقیه می‌خواست برود، یک جمله‌ای گفت دل من را آتش زد. گفت: دیگه هیچ وقت با بچه یتیم‌ها این‌جور برخورد نکن. من بچه یتیم هستم باید با من قهر بکنی؟ بی اعتنایی کنی؟ گفت: من از خواب بیدار شدم.

زن داداش من از تهران زنگ زد، که برادرت به‌هوش آمده. الحمدلله حالش خوب شده است. حالا آمدم تو حرم خانم معذرت می‌خواهم بی بی جان اگر جسارتی کردم، ببخشید.

به دل بی بی چه گذشت. دختر سه ساله کجا طاقت دارد سر بریده پدرش را براش بیاروند. با این دست کوچک سر را به سینه چسباند. صدا زد بابا جان چقدر بعد از تو من را اذیت وآزار کردند. بابا جان کدام ظالمی رگ‌های گردنت را بریده است. یه وقت دیدند سر یه طرف بی بی رقیه(س) یک طرف وقتی نزدیک آمدند ببینند از فراق پدر جان داده است.

منبع : سایت واعظون